جدایی نادر از سیمین ایرانی نیست

ایمیل پرینت PDF
Administrator

من اگر بخواهم در جایی غیر از ایران زندگی کنم، آلمان را انتخاب می‌کنم چون از نظم و جدیت و صراحتشان خوشم می‌آید. اینها مؤلفه‌های فرهنگ و زندگی آلمانی است.

شما عبارت «فیلم ایرانی» را برای یه حبه قند به کار برده‌اید. تعریفتان از این عبارت چیست؟
ابراهیم فیاض: ببینید وقتی هنر برای زندگی است نه هنر برای هنر- یعنی معنا نسبت به سبک پررنگ است- اگر زندگی ایرانی در هنر تجلی پیدا کند، هنر می‌شود هنر ایرانی؛ سینما باشد یا نقاشی یا ادبیات یا شعر.
 
مثلاً کمال‌الملک هنرش ایرانی است چون به فرض تالار آیینه و کاخ صاحب‏قرانیه را کشیده و سعی کرده این هویت را در آثارش تجلی بدهد. یا حافظ مثلاً. مرحوم نصرالله مردانی می‌گفت در تذکره‌الشعرایی که زمان حیات حافظ در شیراز نوشته‏اند هیچ نامی از حافظ نبود اما حالا از آن‏همه فقط حافظ در تاریخ مانده است. چرا؟ چون توانسته فرهنگ و زندگی ایرانی را در آثارش تجلی بدهد.
 
این را کمی در مورد سینما دقیق‌تر می‌کنید؟ مصداق‌هایش چیست؟
فیاض: مثلاً جدایی نادر از سیمین، سینمای ایرانی نیست، سینمای اروپایی است.
 
چرا؟
فیاض: چون اروپایی‌ها هم خوب به‏ش جایزه دادند! چون می‌گوید زندگی ایرانی بد است، باید از زندگی ایرانی فرار کرد. باید از اینجا رفت. این معلوم است که بیگانه‌گراست و فرهنگ ایرانی را بد می‌داند.
 
یعنی یک فیلم برای ایرانی ‏بودن باید از فرهنگ ایرانی تمجید بکند؟
فیاض: باید زندگی ایرانی را تجلی بدهد. ببینید، مثلاً من اگر بخواهم در جایی غیر از ایران زندگی کنم، آلمان را انتخاب می‌کنم چون از نظم و جدیت و صراحتشان خوشم می‌آید. اینها مؤلفه‌های فرهنگ و زندگی آلمانی است. همان‌طور که در ایران آدم‌ها زیاد تعارف می‌کنند یا سعی می‏کنند با هم ارتباط برقرار بکنند؛ مثلاً اگر در هواپیما بنشینید، بغل‏دستی‌تان دوست دارد با او حرف بزنید.

اما زمانی من در سفری از هامبورگ تا فرانکفورت، با هفت نفر در یک کوپه بودم و این جمع یک کلمه با هم حرف نزدند. یکی مجله خواند، یکی خوابید، یکی غذا خورد، یکی موسیقی گوش کرد. من هم توی فکر بودم! اگر در ایران برای کسی وقت بگذارید و به او لطف بکنید او هم جبران می‌کند؛ ولی در آلمان اگر برای کسی وقت خارج از قاعده و معمول بگذارید به معنای سادگی شماست.

من در آلمان دستی به سر یک بچه ششـ هفت‏ساله کشیدم، به‏شدت به من پرخاش کرد و هرچه مادرش می‌گفت که این فرد دوستت دارد فایده نداشت. بهتر یا بدتر، این فرهنگ ایرانی نیست و اگر نتیجه‏ی یک فیلم هم این باشد که برای نجات از بی‌اخلاقی‌های موجود باید از ایران رفت من این فیلم را ایرانی نمی‌دانم. کسانی هم که به فیلم توجه کرده‌اند آنهایی هستند که می‌خواهند بروند، یعنی ذهنی یا جسمی، مهاجر هستند.
 
با این توضیحات ممکن است برای کسی این تصور به وجود بیاید که فیلم ایرانی باید حتماً در شهرستان یا روستا اتفاق بیفتد یا در خانه‏ی کاهگلی حیاط‌دار بزرگی که همه دور هم در آن زندگی می‌کنند...
فیاض: نه. فیلم ایرانی در آپارتمانی در نیاوران هم می‌تواند اتفاق بیفتد، به شرطی که ساختارهای زندگی ایرانی را داشته باشد.
 
یعنی تعارف‏کردن و حرف‏زدن و...
فیاض: نه. زندگی ایرانی خانواده‏محور است، خویشاوندمحور است. ایرانی‌ها دوست دارند که خانه‏‏ی همدیگر بروند و سربه‌سر هم بگذارند. در ایران همه‏چیز حول خانواده شکل می‌گیرد. عشق، شادی، غم...
 

الان در ذهنتان نمونه‌ای دارید از فیلمی که در فضای مدرن اتفاق افتاده باشد ولی بشود ایرانی خطابش کرد؟
فیاض: خب، این بحث بعدی ماست. ولی فیلم کلاسیکی مثل یه حبه قند می‌تواند مبنایی باشد برای ساخته‏شدن یک فیلم ایرانی در فضای مدرن. مثلاً اگر ما آپارتمان را یک محله‏ی عمودی فرض کنیم، لابی می‌تواند به چیزی مثل میدان محله یا روستا تبدیل شود که مثلاً همسایه‌ها در لابی با هم حرف بزنند، بچه‌ها آنجا بازی کنند، مراسمی اگر هست آنجا برگزار شود، پیرمردها و پیرزن‌ها آنجا بنشینند و این‌طوری سردی فضای آپارتمان‌نشینی را می‌شود به‏تدریج گرم کرد.
 
پس می‌بینید که فضای مدرن را هم می‌شود ایرانی کرد و ایرانی دید... مهرجویی مثلاً در اجاره‌نشین‌ها با این‏که نگاهش تند و منفی است و می‌خواهد بگوید آپارتمان بدقواره است و جنگ سنت و مدرنیته را نشان بدهد، نشانه‌هایی از این ایرانی‏بودن دارد. این‌کار شدنی است، فقط باید هنرش را داشت.
 
برای این‌که کمی این بحث دقیق‌تر بشود ما فهرستی داریم از بعضی فیلم‌هایی که در دوره‌های مختلف، «ایرانی» خطاب شده‌اند: مادر، مهمان مامان، فرش باد، قیصر، یه ‌حبه قند و خانه‌ی دوست کجاست. به نظرتان از این فیلم‌ها کدامشان ایرانی است و کدامشان به‏غلط ایرانی خطاب می‌شوند؟
فیاض: خب، اینها همه‌اش ایرانی است. پرسپکتیوهای زندگی ایرانی بسیار گسترده و پرتعداد است. حتی در یک شهر، هر محله یک حوزه‏ی فرهنگی است. یعنی آن‌قدر پیچیدگی و گستردگیِ فرهنگیِ ایران زیاد است که شما هر فیلمی اینجا بسازید ایرانی است!
 

پس چطور جدایی نادر از سیمین در این تعریف باز و گسترده نمی‌گنجد؟
فیاض: چون این فیلم تمام ابعادش فرار از ایران است.
 
این عقیده را برای جدایی نادر... دارید یا همه‌ی فیلم‌های اصغر فرهادی؟
فیاض: خب مثلاً درباره‌ی الی... علی‏رغم آن تم گم‏شدگی و سایر قضایا، بیشتر در فرهنگ ایرانی بود. ولی در جدایی نادر از سیمین همه‏چیز خیلی صریح است.
 
پس با تم مهاجرت مشکل دارید.
فیاض: بله، چون به نظرم هر ایرانی‏ای که از اینجا فرار می‌کند دارد از خودش فرار می‌کند. من از این نمونه‌ها زیاد سراغ دارم که بیشترش هم به خاطر جهل نسبت به شرایط خارج از کشور است. یعنی می‌رود آنجا فقط برای این‌که اینجا نباشد، بدون این‌که تصور درست و دقیقی از وضعیت خودش در مقصد داشته باشد.
 
تم مهاجرت در یه حبه قند هم هست...
فیاض: بله، ولی برگشتن آن پسر سرباز، مسئله را تغییر می‌دهد. درواقع میرکریمی این را باطل می‌کند. در فیلم هم به این وهم و خیال اشاره شده‌ است؛ این‌که کجا می‌خواهی بروی که با فرهنگ تو جور باشد و احساس غربت نکنی؟ بله، خیابان‌هایش خوشگل است ولی تو فرصت می‌کنی توی خیابان‌ها قدم بزنی؟ لذت می‌بری از این قدم‏زدن؟ اگر فیلم این اهمیت را هم آشکار کند، بله به نظرم ایرانی است؛ اما اگر فقط بگوید برو، اینجا نایست، فقط از اینجا برو، کجایش مهم نیست - که من عین این حرف را در دانشگاه از دانشجوها زیاد شنیده‌ام- خب، این ایرانی نیست، این فرار از ایران است.

منبع:شفاف

 

 


 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن

دسته بندی موضوعات شگفت

کاربرانی که ممکن است شما بشناسید

!هنوز وارد سایت نشده اید

جهت ارسال لینک ، مطالب و فیلم های شگفتتان ابتدا باید وارد سایت شوید

تبلیغات

بانر تبلیغاتی