تحول در ديپلماسي علمي از نيويورك تا توكيو

ایمیل پرینت PDF
Administrator

سورنا ستاري، معاون علمي و فناوري رئيس جمهوري را پس از اجلاس نيويورک و هنگامي که آماده سفر به ژاپن بود، در دفتر کارش ملاقات کردم. آشکارا از نتايج نشست هاي حاشيه اي نيويورک با نخبگان ايراني و شرکت هاي دانش بنيان امريکايي راضي بود. دعوت رسمي نخست وزير ژاپن براي سخنراني در کنفرانس علمي اس.تي.اس نشان مي داد تا چه اندازه دستگاه ديپلماسي علمي دولت فعال شده است. ستاري در تشريح اين دستگاه مي گويد هدف ما برگرداندن نخبگان به کشور نيست، مساله اصلي گفت وگوي ايده هاست براي فاصله گرفتن از اقتصاد خام فروش نفتي. وي در اين گفت وگو به چگونگي ارتباط با جامعه نخبگان ايراني امريکا و تصحيح نگاه ها، روش ها و سيستم هاي علمي و اقتصادي داخلي پرداخته که مي خوانيد.

هياتي که امسال به نيويورک رفت، کم تعداد بود. با اين حال رئيس جمهوري تشخيص داد معاونت علمي و فناوري هم ايشان را همراهي کنند. چرا اين موضوع تا اين اندازه اهميت داشت؟
ما سرمايه خيلي زيادي در امريکا داريم. منظورم پول نيست چون معمولاً به پول فکر مي کنيم. منظور من سرمايه هاي انساني فوق العاده زيادي است که در اين کشور داريم و متاسفانه پس از انقلاب تا حالااز اين سرمايه ها استفاده نکرده ايم. هر کسي که يک سفر به امريکا برود، متوجه اين قضيه مي شود و احتمالاً از بزرگي اين سرمايه انساني هم شوکه خواهد شد. بهترين کساني که از کشور خارج شده اند، در امريکا هستند، بعد هم کانادا. البته ايراني هاي خيلي موفقي در اروپا و جاهاي ديگر دنيا هم داريم اما بزرگ ترين جمع ايراني ها و موفق ترين آنها در امريکاست.
هدف ما برگرداندن ايراني ها به کشور نيست، بحث ما همکاري و ارتباط و تعامل با ايراني هاي خارج از کشور بويژه امريکاست. وظيفه ما هم ايجاد زيرساخت هاي ارتباطي است. البته به دليل تحريم ها، محدوديت هاي زيادي هم وجود دارد اما مي توان در چارچوب ضوابط دو طرف کارکرد و کانال ارتباطي مناسبي داشت.

قاعدتاً به دليل تمرکز رسانه اي روي خود اجلاس، خيلي از ديدارها و جلسات جنبي رسانه اي نمي شود. خود شما بفرماييد چه ديدارهايي داشتيد و به چه نتايجي رسيديد؟
ديدارها را مي شود در سه بخش از هم تفکيک کرد؛ جلساتي که با شرکت هاي امريکايي داشتيم بويژه شرکت هايي که در حوزه اقتصاد دانش بنيان فعال هستند، بعد هم جلساتي با ايرانيان نخبه داشتيم. منظورم ايراني هايي است که يا پيش از اين پست و مقامي در شرکت ها و بانک هاي معتبر يا حتي در خود دولت امريکا داشته اند يا در حال حاضر دارند. در بخش سوم مي توانم به جلسه هاي مفصلي که با تمرکز بر ارتباط با نخبگان ايراني زير 45 سال برگزار شد، اشاره کنم؛ نخبگاني که عمدتاً يا استاد دانشگاه بودند يا دانشجوي پسا دکترا. ما استاداني داريم که بين 30 تا 40 سال سن دارند و در معتبرترين دانشگاه هاي امريکا تدريس مي کنند. اينها واقعاً سرمايه هاي بزرگي براي ما هستند.
اين را هم بايد بگويم که جو امريکا خيلي تغيير کرده. کساني در جلسات ما حاضر شدند که تا به حال در هيچ جلسه اي شرکت نکرده اند. خب اين ارتباط ها مي تواند سرمنشا خيلي از تحولات در کشور باشد. ما با اين ارتباط است که مي توانيم اصلاحات عمده اي در حوزه اقتصاد دانش بنيان انجام دهيم. اگر دانشگاه هاي ما ارتباط خوبي با دانشگاه هاي معتبر دنيا داشته باشند، مي تواند فرهنگ پژوهش را متحول کند. فرهنگ مقاله گرايي که در دانشگاه هاي ما موج مي زند، هيچ کجاي دنيا ديده نمي شود. اينها همه مي تواند جمع شود و به منشا تصميم گيري تبديل شود.

قرارداد يا تفاهمنامه اي هم در اين سفر امضا شد؟
خير، ما تنها در پي طراحي زيرساخت همکاري مشترک بوديم. در يک سال آينده هم به تقويت اين زيرساخت خواهيم پرداخت تا دانشگاه هاي ما بتوانند ارتباط مستمري با هم داشته باشند. براي هيات هاي علمي مختلفي هم برنامه ريزي کرده ايم که از امريکا به ايران بيايند يا از ايران به امريکا بروند و بتوانند بازديدهاي مختلفي داشته باشند. سرمايه گذاري، موضوع سال دوم ما است و به دليل تحريم ها، جزو اولويت هاي بعدي است. در حال حاضر بحث اصلي ما، بحث ايده و فکر است. خيلي از شرکت هاي دانش بنيان امريکا الان مي خواهند که شعبه خودشان را در ايران داشته باشند و بالطبع ايده و اشتغال هم گسترش پيدا مي کند. هدف پياده سازي برنامه هاي توسعه مشارکت با جامعه نخبگان ايراني امريکا است و از روزي هم که برگشته ايم، تماس هاي زيادي صورت گرفته چه از طرف کساني که آنجا داخل جلسات بوده اند و چه از طرف کساني که در جلسه ها حضور نداشته اند.
در واقع از جمله تاثيرات جانبي اين جلسه ها، اين است که ارتباط هاي ديگري ايجاد مي کند چون به هر حال نخبگان ارتباطات گسترده و تاثيرگذاري دارند. نخبگان ايراني جامعه امريکا خيلي کليدي هستند و حتي مي توانند لابي هاي سنگيني روي تصميمات نهادهاي قدرت در امريکا داشته باشند. در همه بخش ها.

اتفاقاً مي خواستم همين پرسش را مطرح کنم که ارتباط علمي تا چه اندازه مي تواند روي بخش هاي ديگر از جمله حوزه هاي فرهنگي، سياسي و اقتصادي تاثيرگذار باشد؟
جامعه ايراني امريکا موفق ترين جامعه مهاجران اين کشور است اما متاسفانه لابي هاي قوي ندارند. يکي از دلايلش هم اين است که در سطح دولتي با آنها پيوندي برقرار نشده. در امريکا بدگويي از ايران يا ايراني ها هزينه اي براي کسي ندارد. در حالي که اگر يک مقام امريکايي راجع به اسرائيل يا سياه پوست ها کوچک ترين بدگويي بکند، بايد هزينه سنگيني پرداخت کند.
شما مي بينيد که در تريبون هاي رسمي شان با بي ادبي تمام مي گويند دروغگويي در دي.ان.اي ايراني هاست اما اين جمله را راجع به هيچ يک از ملت هاي آفريقايي هم نمي توانند به زيان بياورند. آنقدر اعتراض مي کنند تا آن مسئول را مجبور به استعفا کنند. مشکلي که ما داريم، اين است که هيچ کس بابت توهين به ايران و ملت ايران هزينه اي نمي دهد. خب در چنين شرايطي هر مقامي، هر اتهامي که بخواهد، به ما مي زند مثل تمام اين سال ها که هر چه دل شان خواسته، گفته اند و چيزي هم ثابت نشده و کسي هم هزينه اي نداده است. اگر ما ارتباط مستمر و خوبي با جامعه ايرانيان امريکا داشته باشيم و بتوانيم لابي هاي خوبي ايجاد کنيم، اين مسائل هم برطرف مي شود. ايراني هاي خارج از کشور ميهن شان را دوست دارند اين ارتباط عاطفي خيلي محکم است اما در يک مجموعه و تشکيلات و نهادي به تبادل فکر نمي پردازند.

خب ما NGOهايي براي شکل گيري اين ارتباط ها ايجاد کرده ايم. الان دارند فعاليت مي کنند اما بايد گسترده تر از اين فعال شوند و ما بتوانيم از همه ايده ها استفاده کنيم.
شما گفتيد که سياست برگرداندن نخبگان را نداريد، اين براي من جالب است چون برخي کشورها حتي نخبگان خود را به مهاجرت هم تشويق مي کنند - به طور مشخص چين يا لبنان - آن هم به اميد اينکه جمع نخبگان شان در کشوري مثل امريکا و در تصميمات نهادهاي قدرت اثرگذار باشند. اين پتانسيل براي ايرانيان وجود دارد، اما نگاه ما معمولاً اين است که اگر ايراني موفقي در امريکا هست، بايد برگردد، چون احتمالاً سرمايه ما را با خود به امريکا برده است.
خب اين برداشت برخاسته از اقتصاد نفتي است. در اقتصاد نفتي شما فقط پول خرج مي کنيد، بعد هم انتظار داريد به شکلي اين پول برگردد، برگشت پول صرفاً به شکل فيزيکي نيست، وقتي يک ايراني در امريکا به سطحي مي رسد که جايزه فيلدز را مي گيرد، به نظرم همه دينش را به ايران ادا کرده، همين کافي است. به نظرم در يکصد سال گذشته ما جايزه اي بالاتر از اين جايزه نداشته ايم، همين براي اينکه کسي دين خود را به کشورش و وطنش ادا کرده باشد، کافي است. حالاچه بهتر که اين افراد ارتباطات مناسبي هم با مراکز علمي و تحقيقاتي داخل هم داشته باشند. ما هم اميدواريم اين اتفاق ها بيفتد.
در حال حاضر جو خيلي مساعد است و من به شخصه خيلي خوشبين هستم. اين ارتباطات در نهايت به نفع کشور است و البته خيلي ها هم دوست دارند که برگردند و اينجا کار کنند و ما هم تلاش مي کنيم بسترهاي لازم را فراهم کنيم. به هر حال هر کدام از اين نخبگان ممکن است مشکلاتي داشته باشند، به عنوان مثال خيلي ها مشکل سربازي دارند يا مشکلاتي از اين دست، بعضي ها اساساً نمي دانند اگر برگشتند اينجا چه کار بايد بکنند. اگر ما يک پايگاه مناسبي براي جذب نخبگان در داخل ايجاد کنيم و حداقل هزينه هاي 6 ماه تا يک سال اين عزيزان را بدهيم و کاريابي مناسبي داشته باشيم، مي توانيم بحث جذب نخبگان را هم به شکل موفقي پيش ببريم، اما اين يک بخش قضيه است و مساله مهم همچنان زيرساخت ارتباطي کاملاً تشکيلاتي است تا جايي که حضور دولت کمرنگ شود و خود نخبگان بتوانند ارتباط برقرار کنند يا دانشگاه مقصد خود را پيدا کنند.

ظاهراً دولت برنامه مدون و مشخصي براي ديپلماسي علمي دارد؟
معاونت علمي و فناوري يک سند مشخص براي ديپلماسي علمي دارد که وزارت امور خارجه پيگير آن است و البته برنامه مفصلي است، چه در زمينه انواع برنامه هايي که سازمان ملل برگزار مي کند، چه در حوزه جذب نخبگان و چه در حوزه استفاده از فناوري و ديپلماسي. ما در اين زمينه هم بايد خيلي تاکيد داشته باشيم، بويژه در حوزه صادرات فناوري، تفاهمنامه اي هم با آقاي دکتر ظريف امضا کرده ايم و اولين دوره آموزشي آن را هم هفته پيش برگزار کرديم. به هر حال برنامه مفصلي است براي استفاده از فناوري در ديپلماسي و ديپلماسي براي اخذ فناوري.
ما از ارتباطات مناسبي که با خيلي از کشورها داريم، مي توانيم به عنوان محوريتي براي گرفتن فناوري استفاده کنيم و همين طور به برخي کشورها صادرات فناوري داشته باشيم.
درباره صادرات فناوري به کشورهاي منطقه و همسايه پيش از اين هم صحبت کرده ايد، جزئيات بيشتري اگر هست بفرماييد؟
يکي از اولويت هاي معاونت علمي و فناوري، صادرات فناوري است. به عنوان نمونه در نمايشگاه گياهان دارويي و همين طور نمايشگاه نانو شرکت هاي زيادي حضور داشتند که از حمايت هاي ما براي ايجاد پايگاه هاي صادراتي استفاده کرده اند. چند توافقنامه هم با کشورهاي عراق، افغانستان و چين براي ايجاد همين پايگاه ها امضا شد.
صادرات فناوري هم مشکلات خودش را دارد، چون اقتصاد ما به صدور فناوري عادت ندارد و همواره اقتصاد خام فروشي بوده، در حالي که در حوزه اقتصاد دانش بنيان برندها هستند که فعاليت مي کنند و ما در اين زمينه خيلي ضعيف هستيم. با اين همه برنامه هاي مدوني هست که بر اساس آنها مي توانيم افق روشني را براي اقتصاد دانش بنيان پيش بيني کنيم، بويژه براي کشورهاي همسايه مي توانيم نقش موثري بازي کنيم، از تجهيزات پزشکي گرفته تا دارو، لوازم آزمايشگاهي و پژوهشي، گياهان دارويي، هوافضا، نانو و بايو که توانايي هاي خوبي در اين زمينه ها داريم و اميدواريم اتفاقات خوبي هم بيفتد.

سفر به ژاپن هم در راستاي ديپلماسي علمي است؟
ژاپن در حال برگزاري کنفرانس علمي STS است. اين کنفرانس به صورت سالانه برگزار مي شود و وزراي علمي و فناوري دنيا در آن حضور دارند و براي من هم يک برنامه سخنراني درنظر گرفته اند. بله درست است، اين سفر هم مي تواند ادامه سياست ديپلماسي علمي باشد. ما بايد نگاه ها را نسبت به ايران متحول کنيم. من هر جا که مي گويم در ايران بيش از 4 ميليون دانشجو داريم، تعجب مي کنند.
در بازديدي که از ترکمنستان داشتم، گفتند که کل کشور 60 هزار دانشجو دارد. در حالي که ما در يک استان بالاي 100 هزار دانشجو در دوره هاي مختلف داريم. اين حجم از جمعيت تحصيلکرده براي همه جالب است. خب اين سرمايه انساني و معنوي وجود دارد، اما آيا زيرساخت ها براي جذب و اشتغال هم موجود است. قاعدتاً ما بايد در اين زمينه نگاهمان را عوض کنيم و زمينه هاي لازم را بسازيم و اين شکل نمي گيرد، مگر اينکه ارتباط مناسبي با خارج از کشور داشته باشيم. مساله فقط گرفتن فناوري هم نيست، بلکه تبادل ايده هاست در حوزه اقتصاد دانش بنيان. وظيفه ما در معاونت علمي و فناوري، تسهيل گري اين فرايند است.

البته نگاه بعضي ها هم در داخل بايد تغيير کند، اين طور نيست؟
نگاه همه بايد تغيير کند. اقتصادي که پايه آن نفت خام بوده، منش و تفکر بدي هم ايجاد کرده، سيستم بانکي ما بايد تغيير کند، سيستم دانشگاهي ما بايد تغيير کند. نگاه ما به پژوهش بايد تغيير کند. ما بايد به اين نقطه برسيم که عميقاً درک کنيم پژوهش درآمدزاست. اين بزرگترين اشتباه است که فکر کنيم پژوهش محل هزينه است، اصلاً اين طور نيست. اتفاقاً از پژوهش پول درمي آيد و خيلي هم پول در مي آيد. اين کليد اقتصاد دانش بنيان است.
دانش را مي توانيم به دو بخش تقسيم کنيم، يکي دانش و پژوهشي که ممکن است ساليان سال تجاري نشود و يکي هم پژوهش هايي که زودتر به نتيجه مي رسد و تجاري مي شود. دولت در اين زمينه ها مي تواند سرمايه گذاري کند و به نظر من در خيلي موارد ديگر نيازي به حمايت مالي دولت نيست، بلکه صرفاً بايد تسهيلات ايجاد کند. تسهيلات هم نه در نظام بانکي فعلي، بلکه نظام بانکي که تفاوت يک استاد دانشگاه را با يک عابر عادي کنار خيابان بفهمد. نظام بانکي که بتواند روي يک اختراع قيمت گذاري کند. اگر يکي از شرکت هاي دانش بنيان مثل مايکروسافت به نظام بانکي ما مراجعه کند، بانک ما نمي داند چه کار بايد بکند، چون اساساً سنخيتي با اقتصاد دانش بنيان ندارد. براي همين ما صندوق نوآوري و شکوفايي ايجاد کرديم و امسال حدود هزار ميليارد تومان پول تزريق کرديم، براي اينکه مراجعه کننده تفاوت را حس کند.
شما نمي توانيد يک شرکت دانش بنيان داخلي را بفرستيد بانک و تقاضاي تسهيلات بکنيد، بانک اصلاً متوجه نمي شود که مساله چيست. بانک مي گويد چقدر سرمايه داري، چقدر چک مي تواني به من بدهي، نمي تواند بفهمد چک اين آدم مغز اوست، ضامنش فکر اوست، اعتبار و برندش را درک نمي کند. اگر اين نگاه را داشته باشيم، مي بينيم که پژوهش کاملاً درآمدزاست. همين موبايلي که دست شماست، مگر براي شرکت سازنده چقدر هزينه داشته که با اين قيمت و با اين گستردگي مي فروشد؟ اين نتيجه پژوهش است. بنابراين ذهنيت همه مديران ما نسبت به پژوهش بايد تغيير کند.
البته منظور من بيشتر سياسي بود و اينکه اساساً درآمد و اقتصاد کشور شايد براي بعضي ها اولويت نداشته باشد. اينکه شما همان طور که گفتيد با خيلي از نخبگان در امريکا جلسه داشته ايد و حتي به ايرانياني اشاره کرديد که در بافت قدرت اين کشور آدم هاي موثري بوده اند يا هستند براي خيلي ها خوشايند نيست.
بحث هاي سياسي مستقيماً به ما در معاونت علمي و فناوري ربطي پيدا نمي کند. اگر مساله اي هم هست، خود دولت رفع مي کند. در معاونت ما اين مهم است که از ظرفيت نخبگان استفاده کنيم. ببينيد الان در شرکت گوگل حداقل 3 يا 4 معاون ايراني هستند. خب نتيجه آن را هم در سرچ فارسي گوگل مي بينيم و نمي توان از خدمت بزرگي که سرچ فارسي گوگل به زبان فارسي کرده، براحتي گذشت. ايرانيان گوگل وارد مباحث سياسي نشده اند، نشسته اند و فکر کرده اند که به چه شکل مي توانند خدمتي به کشورشان بکنند. مواضع سياسي شرکت ها با عملکرد ايرانيان دو چيز جداست، ضمن اينکه ما هيچ ارتباطي با اين بدنه نداريم.
هيچ ارتباط ساختاري و معناداري که بتوانيم از آن استفاده کنيم، ايده اي بگيريم يا ايده اي بدهيم. هر کدام از اين آدم ها دنيايي از فکر هستند و دنيايي از پول. نه پول فيزيکي، منظورم سرمايه هاي بزرگي است که فقط با ارائه يکي از ايده هايشان شکل مي گيرد.
اتفاقاتي که الان در ايران مي افتد، 5 سال پيش در امريکا افتاده و اگر ما درست رصد کنيم، لااقل مي دانيم که چند سال بعد به چه تکنولوژي هايي نياز داريم. بنابراين شرکت هاي داخلي ما مي توانند سرمايه گذاري درستي براي آينده داشته باشند، همين براي ما کافي است. ما به بدنه سياسي، کاري نداريم، سياست کار بخش هاي ديگري از دولت است.

منبع: روزنامه ایران


 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن

دسته بندی موضوعات شگفت

پر بازديد ترين مطالب شگفت

کاربرانی که ممکن است شما بشناسید

!هنوز وارد سایت نشده اید

جهت ارسال لینک ، مطالب و فیلم های شگفتتان ابتدا باید وارد سایت شوید

تبلیغات

بانر تبلیغاتی