نيكي به پدر و مادر

ایمیل پرینت PDF
Administrator
ابوسعید ابوالخیر  كه از عارفان بزرگ و مشهور اواخر قرن چهارم و اوایل قرن پنجم هجری است در میان عارفان مقامی بسیار ممتاز و استثنایی دارد و نام او با عرفان و شعر آمیختگی عمیقی یافته‌است. چندان که در بخش مهمی از شعر پارسی چهره او در کنار مولوی و خیام قرار می‌گیرد، بی آنکه خود شعر چندانی سروده باشد. در تاریخ اندیشه‌های عرفانی در صدر متفکران این قلمرو پهناور در کنار حلاج، بایزید بسطامی و ابوالحسن خرقانی به شمار می‌رود.
 روزي از ابو سعید ابوالخیر سئوال کردند : این حسن شهرت را از کجا آوردی ؟ ابوسعید گفت : شبی مادر از من آب خواست ، دقایقی طول کشید تا آب آوردم ، وقتی به کنارش رفتم ، خواب ، مادر را در ربود ! دلم نیامد که بیدارش کنم ، به کنارش نشستم تا پگاه ، مادر چشمان خویش را باز کرد و وقتی کاسه ی آب را در دستان من دید ، پی به ماجرا برد و گفت : فرزندم ، امیدوارم که نامت عالمگیر شود .
بدین سان ابوسعید ابوالخیر مرد خرد و آگاهی و عرفان ، شهرت خویش را مرهون یک دعای مادر میداند. و در اینجاست که ما از جایگاه حقیق و شگرف مادر و تقرب او به آن قدرت مطلق آگاه می شویم

شیخ ابوسعيد در اول محرم 357 در روستاي میهنه از توابع ابیورد ديده به جهان گشود و در شب جمعه چهارم شعبان ۴۴۰ در زادگاهش ديده از جهان فرو بست.[۱] ا او سالها در مرو و سرخس فقه و حدیث آموخت تادر یک حادثه مهم در زندگی اش درس را رها کرده و به جمع صوفیان شیعی پیوست و به وادی عرفان روی آورد. شیخ ابوسعید پس از اخذ طریقه تصوف در نزد شیخ ابوالفضل سرخسی و ابوالعباس آملی به دیار اصلی خود (میهنه) بازگشت و هفت سال به ریاضت پرداخت و در سن 40 سالگی به نیشابور رفت. در این سفرها بزرگان علمی و شرعی نیشابور با او به مخالفت برخاستند، اما چندی نگذشت که مخالفت به موافقت بدل شد و مخالفان وی تسلیم شدند.

چهار رباعي از ابوسيعد
من بی تو دمی قرار نتوانم کرد احسان ترا شمار نتوانم کرد
گر برسر من زبان شود هر مویی یک شکر تو از هزار نتوانم کرد

 

از واقعه‌ای ترا خبر خواهم کرد و آنرا به دو حرف مختصر خواهم کرد
با عشق تو در خاک نهان خواهم شد با مهر تو سر ز خاک بر خواهم کرد

 

گفتم: چشمم، گفت: به راهش می‌دار گفتم: جگرم، گفت: پر آهش می‌دار
گفتم که: دلم، گفت: چه داری در دل گفتم: غم تو، گفت: نگاهش می‌دار

 

دیشب که دلم ز تاب هجران می‌سوخت اشکم همه در دیدهٔ گریان می‌سوخت
می‌سوختم آن چنان که غیر از دل تو بر من دل کافر و مسلمان می‌سوخت.

آخرین به روز رسانی در دوشنبه ، ۲۲ فروردين ۱۳۹۰ ، ۱۳:۲۳  

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن

دسته بندی موضوعات شگفت

کاربرانی که ممکن است شما بشناسید

!هنوز وارد سایت نشده اید

جهت ارسال لینک ، مطالب و فیلم های شگفتتان ابتدا باید وارد سایت شوید

تبلیغات

بانر تبلیغاتی