روياي ناتمام گاندي

ایمیل پرینت PDF
Administratorسخن گفتن از انساني كه توانست در راه جستجوي حقيقت راستين زندگي، بزرگ‌ترين قانون فراموش شده هستي را به همگان يادآور شود، كاري بس دشوار است. به راستي، چه رازي در زندگي اين مرد بزرگ نهفته است كه يك روز، او را «وكيل بي‌موكل» مي‌نامند و روز ديگر، «وكيل و پدر ملت هند».

چه كسي گمان مي‌كرد مردي كه در دادگاه از شدت شرم و خجالت در برابر همگان از هوش مي‌رود و قادر به دفاع از موكل خود نيست، روزي بتواند بزرگ‌ترين دموكراسي جهان را بنا نهد؟

گاندي مرد عمل بود و در همه جنبه‌هاي زندگي مي‌كوشيد تا كردار خود را با عقايد و باورهايش هماهنگ سازد. آنچه كه براي او اهميت دا... شت، چيزي فراتر از يك باور صِرف يا سخني در حد يك نظريه بود. همان گونه كه خود او مي‌گويد، «حقيقت» (ساتياگراها) و «عدم خشونت» (اهيمسا)، به اندازه كوهستان‌ها كهن هستند. آنچه كه در اين ميان، گاندي را از ديگران متمايز مي‌سازد، درك راستين او از اين حقيقت و مهم‌تر از همه، به تجربه درآوردن آن است. او مي‌گفت: «بايد به جايي برسيم كه كم‌اهميت‌ترين موجود جهان خلقت را به اندازه خود دوست بداريم.»

و چنين تفكري، روحي عظيم مي‌خواهد كه بتواند چيزي فراتر از بودن صرف در اين جهان را دريافته و زيستني انسان‌گونه را بر آن بنا دارد.

گاندي، نماد يك انسان راستين بود كه توانست با فروتني و تواضع، آنچه را كه بدان باور داشت، به مرحله عمل درآورد. او بر اين باور بود كه حقيقت، در قلب انسان‌ها جاي دارد و هر انساني براي رسيدن به تكامل، بايد آن حقيقت را دريافته و زندگي خود را بر مبناي آن به پيش برد.

چنين ويژگي را مي‌توان در نگاه گاندي به مقوله مذهب نيز مشاهده كرد. از نظر او، مذاهب مختلف، تنها، بيانگر راه‌هاي گوناگون براي رسيدن به يك حقيقت واحد هستند. گاندي براي تمامي مذاهب، احترام ويژه‌اي قائل بود و هيچ مذهبي را برتر از مذهب ديگر نمي‌دانست. او مي‌گفت به اندازه نفوس آدمي در اين جهان، مذهب وجود دارد و هر فردي تنها بايد بكوشد به آنچه كه ايمان دارد، عمل كند.

به نظر مي‌رسد برخي از روشنفكران جامعه هند، به گونه‌اي با افكار و انديشه‌هاي گاندي مخالف بوده و دموكراسي ايجاد شده در هند را در تناقض با فرهنگ حاكم بر آن جامعه مي‌دانند. در اين ميان مي‌توان به رمان «ببر سفيد» به قلم «آراويند آديگا» اشاره داشت. اين رمان، داستان بسيار جذابي است كه نويسنده در آن، تصويري شفاف از تناقضات امروز جامعه هند و تضاد طبقاتي حاكم بر آن ارائه مي‌دهد. سير حوادث در اين داستان به گونه‌اي‌ست كه خواننده را به خواندن بي‌وقفه آن ترغيب مي‌كند. ولي در اين داستان، هيچ گونه ردپايي از افكار و انديشه‌هاي رهبر بزرگ هند «مهاتما گاندي» به چشم نمي‌خورد و حتي در بخش‌هايي نويسنده به گونه‌اي روشن، انتقاد خود را از ديدگاه‌ها و سياست‌هاي اين مرد بزرگ بيان مي‌دارد.

«آراويند آديگا» بر اين باور است كه آنچه در دنيا از آن با نام «دموكراسي هندي» ياد مي‌كنند، چيزي بيش از يك نام نيست و از نظر او، خروج بريتانيا از اين كشور و استقلال هند، از دشواري‌هاي طبقات پايين جامعه هند نكاسته است و فقر و بدبختي، همچنان در لايه‌هاي زيرين جامعه‌ هند بيداد مي‌كند. آنچه كه از نظر نويسنده اين كتاب دور مانده است، ريشه‌هاي پيدايش و شكل‌گيري جامعه طبقاتي در هند است كه قدمتي بيش از 2500 سال دارد.

«در قرن ششم (ق.م)‌ و در اوج اقتدار روحانيون هندو كه برهمن ناميده مي‌شوند، نظام طبقاتي شديدي پذيرفته شد كه همچنان سايه سهمگين خود را بر كشور پهناور هند افكنده است. در اين نظام، 4 كاست اصلي وجود كرد:

1ـ‌ برهمان: روحانيون؛ 2ـ‌ كشاترياها: شاهان، شاهزادگان و جنگاوران؛ 3ـ‌ ويشياها: بازرگانان و دهقانان؛ 4ـ‌ شودراها: كارگران.

معاشرت افراد طبقه كارگر با ديگر طبقات، شرعا و عرفا ممنوع بود و حتي نگاه كردن افراد و طبقات بالا به اين گروه، گناه كبيره شمرده مي‌شد.

فروتر از اين 4 طبقه، گروهي از بوميان هندوستان نيز نجس ناميده مي‌شدند. افراد اين طبقه به هيچ وجه حق نداشتند در محله‌هاي آن طبقات چهارگانه تردد كنند و هرگونه اقدامي براي كم كردن فاصله طبقات چهارگانه (و حدود 2000 طبقه فرعي) و دفاع از نجس‌ها، خلاف شرع و غيرمقبول بود.»

به اين ترتيب، نظام طبقاتي در هند كه ميراث و قراردادي به جا مانده از نياكان و اجداد هنديان است، به گونه‌اي، با فرهنگ اين مرز و بوم عجين گشته و به نظر مي‌رسد مردم اين جامعه نيز چنين ستمي را به گونه‌اي متعصبانه پذيرفته‌اند. از اين رو، منطقي به نظر مي‌رسد كه خروج بريتانيا از اين كشور ـ‌ آن گونه كه «آراويند آديگا» انتظار دارد ـ‌ راه چاره‌اي براي رهايي از شكاف گسترده طبقه فقير و ثروتمند نباشد.

گاندي از سال 1919، اقدامات بسياري را براي مبارزه با نجس‌شماري به انجام رساند و حتي براي مشروعيت بخشيدن به اين طبقه، آنها را «هاريجان» (فرزندان خداوند) ناميد. از سوي ديگر، در چنين جامعه‌اي با مليت‌ها، مذاهب و اقوام گوناگون، توانست با بهره‌گيري از تاكتيك «پرهيز از خشونت» و برانگيختن «حس انسان دوستي»، همگان را با يكديگر متحد ساخته و بدون هيچ گونه جنگ و خونريزي، اين كشور را از چنگ استعمار بريتانيا برهاند. او در اين باره مي‌گويد: «... براي ساختن هندي تلاش خواهم كرد كه همه تهيدستان حس كنند كشور متعلق به خودشان است و در ساختن آن، هر يك نقشي داشته‌اند. هندي كه تمام ملت‌هاي آن در هماهنگي كامل با هم زندگي كنند. در چنين جامعه‌اي، جايي براي نفرين نجس وجود ندارد و زنان از همان حقوقي برخوردارند كه مردان... هر گونه منافع و علاقه‌اي كه با منافع ميليون‌ها هندي در تضاد نباشد، مورد احترام خواهد بود. اين روياي من درباره هند است.»

گاندي بر اين باور بود كه استقلال راستين هند در اين است كه هندي‌ها بياموزند چگونه خود را اداره كنند. او هيچگونه مرزي براي محبت و انسانيت قائل نبود و همواره مردم را به بهره‌گيري از نيروي عشق و پرهيز از خشونت براي رسيدن به خواسته‌هايشان فرا مي‌خواند و نه آن گونه كه نويسنده رمان «ببر سفيد»، روند داستان خود را به پيش مي‌برد. چراكه گاندي «عدم خشونت راستين» را در ملايمت با دشمنان يا كساني مي‌دانست كه از ما بيزارند و آن را «قانون بزرگ محبت» مي‌ناميد.

همان گونه كه جواهر لعل نهرو مي‌گويد: «مهاتما گاندي، نيم قرن مردم هند را تربيت كرد و به انديشه آنها جهت داد و ما از شكست‌ها و عقب ماندگي‌هاي اصلي خود رها نشديم، اما از او چيزهاي بسياري آموختيم.»

آموزه‌هاي گاندي، به گونه‌اي با روح و حقيقت هر انساني گره خورده است، اما مساله مهم شناخت اين حقيقت و به تجربه درآوردن آن است. هدف بلندمدت گاندي، آزادسازي مردم هند از قيد هر گونه بندگي و بردگي بود، اما آنچه در اين ميان اهميت دارد، اراده و عمل خود هندي‌هاست كه آنان را در رسيدن به اين مهم، ياري مي‌رساند و اين امر به گونه‌اي، به شناخت آنان از حقيقت خويش باز مي‌گردد.

به بيان ديگر، تمايز طبقاتي در هند زماني از بين مي‌رود كه طبقات پايين جامعه‌، شايستگي‌هاي خود را دريابند و به درجه‌اي از خودشناسي برسند كه بتوانند خويشتن را همسنگ طبقات بالاتر دانسته و با اراده و توانايي ويژه خود، با در پيش گرفتن شيوه عدم خشونت، از قيد اين بندگي رهايي يابند. همان گونه كه گاندي مي‌گويد، طلب اگر از جان برخيزد، بايد در تلاش نيز جلوه‌گر شود.

گاندي نه نظريه جديدي ارائه داد و نه قانون تازه‌اي را بنا نهاد. راه او، راه عشق بود و نيرويي كه او را در اين راه خطير به پيش مي‌برد، همان حقيقتي بود كه در قلبش خانه داشت و او تنها به آنچه كه باور داشت، عمل كرد.

به راستي، ميراث به جا مانده از گاندي ، تنها دموكراسي هند نبود. شيوه زندگي و انسانيتي كه او به جهانيان آموخت، اگر معناي راستين آن درك شود، مي‌تواند بستري را براي جهاني آرماني و به دور از هر گونه خشونت، جنگ و خونريزي فراهم آورد.

مريم فودازي


 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن

دسته بندی موضوعات شگفت

پر بازديد ترين مطالب شگفت

کاربرانی که ممکن است شما بشناسید

!هنوز وارد سایت نشده اید

جهت ارسال لینک ، مطالب و فیلم های شگفتتان ابتدا باید وارد سایت شوید

تبلیغات

بانر تبلیغاتی